shisheh |
|
این شعر كاندید شعر سال 2005 اثر یك پسر سیاه پوست وقتی به دنیا امدم سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم وقتی جلو افتاب میرم باز هم سیاهم وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم كه بمیرم باز سیاه خواهم بود تو ای دوست سفیدمن وقتی به دنیا امدی صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی جلو افتاب میری قرمز میشی وقتی میترسی زرد میشی وقتی مریضی سبز میشی وقتی هم كه بمیری خاكستری میشی وتو به من میگی رنگین پوست
نوشته شده توسط ima
اغاز ٬ برای من یه دردست بی تو پایان شایدهمین شکستست بی تو اغاز نکرده شعرم از پایان است چون قایقی که به گل نشستست بی تو ا ی م ا
نوشته شده توسط ima
من بر بستر دریای ابی سنگینتر از غم کودکی بی عروسک در انتظار نوازش شعاع نورت بر اخرین رویای شبم .خورشیدم بر من عمود بتاب تا تو را بی انکسار در اغوش کشم ا ی م ا
نوشته شده توسط ima
گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد
نوشته شده توسط ima
شاپرک ر و حم درحجمی اسیراست که تو و رنگها و موسیقی فکرگریزش را ازمن ربوده اید استغاثه ام با را نی ست از رنگ که بر دیواره های اما سیده اش شره میکند و حسرتم آوازی ست که بی تو ا وج میگیرد رویای شب هشت هزار و چهارصد و بیست و هشتمم میدانم: در فضای میان سایه ها و روشنی ها پنهانی وهرشب مرادردریای رنگ چشمانت غرق میکنی گیسوانم در انتظار تنیدن تنهای تنهای مان ابریشموار سپید خواهند شد. 2 و3 بهمن 84 ا ی م ا
نوشته شده توسط ima
زندگی برگ خزانیست که از ترس زمان می ریزد
نوشته شده توسط ima
نقاشی سرنوشت فاجعه باریست که درآن واقعیت ها از یکدیگر فاصله می گیرند.برای من این سرنزشت فاجعه بار بر همه اندیشه هایم تقدم دارد. پیکاسو
نوشته شده توسط ima
یلدای من ازقصه پر غصه تو کوتاه شد
نوشته شده توسط ima
|